الان من به حساب تقویم ایران ۲۴ ساله شدم!
بزرگ شدم نه؟
ساعت ۱۰:۳۰ تصمیم گرفتم برم واسه خودم مافین بپزم. فکر کردم که شیر و تخم مرغ دارم. اون پودر مافین اماده رپ هم که ورونکیا واسه تولدم بهم داده. باها مافین میپزم خوش خوشان واسه فردا. تمام این مدت پودرش تو کابینت آشپزخونه بود. خلاصه کلی شاد رفتم که بپزم . دیدم روش نوشته که صابونه. خب روش عکس مافین داشت روش هم نوشه بود، من فقط تیکه دوم رو نخونده بودم که نوشته بود صابون حمومه! از خنده ترکیدم هم زمان از داشتن مافین واسه صوبونه نا امید شدم!
بعدش در راستای ماراتن فیلم های جانب دپ بنی و جون دیدم که کلی دوست داشتم. الان هم منتظرم کشتن مرغ مینا دانلودش تموم شه تا ببینمش. همیشه میخواستم ببینمش ولی هی یادم میره دانلودش کنم یا اینکه وقتی یادم میياد که نمیتونم دانلودش کنم. حالا که خوشحالم. و منتظر. شاید برم کتابش رو برا خودم بخرم فردا صبح. برم شهر بخرمش.
وضعه عجیبیه تولد در نبود خانواده و دوستانه نزدیک. الان ها هوا شبیه پارک ملته شباش که میرفتیم بعد من هی دلم میخواد ایران بودم و میٰفتیم پارک و به زور و ر. مجبور میکردیم فیرزبی بازی کنه با من و بابا. هوا عالیه ولی اونهایی که دوستشون دارم کنارم نیستن.
من نمیخوام ۲۴ سالگی رو با حسرت شروع کنم. شایدم الان مقداری و خواب.
راستی تو بنی و جون یه جاش میگه : Is this a Bo Radly moment?
این بود که من یادم افتاد فیلم رو دانلود کنم.
خوشِ زندگی... چه اینجا چه اونجا چه هر جای دیگه. تولدت یا هر روزِ دیگه. چه فرق می کنه. راستی. تو می دونی من الان کادوهای چند سال رو بدهکارم بهت؟ الان اینجا ساعت نهِ شبه. دارم می رم دانشگاه.
پاسخ دادنحذف...a Bo Radly moment
پاسخ دادنحذف