۲.۲۷.۱۳۹۱

۷

امروز یکی از اون روزهای مزخرف رو داشتم، روزهای مزخرف روزهایی هستن که توشون از رختخواب نمی‌تونم پا شم تا ۱۱ صبح. از اون به بعدش هم هیچ کار مفیدی نمی‌کنم دوباره تا نصفه شب بیدارم.
چون کاری نمی‌کنم نه آب می‌خورم نه غذا و اخرش این طوری می‌شه که سردرد می‌گیرم از پای نت بودن و بی آبی و بی غذایی.

حالا این روزم تموم شده 
فردا امتحان دارم
تا آخره هفته باید گزارش تحویل بدم
باید برای مصاحبه چیزی بیشتر از ۱۰۰ صفحه مقاله بخونم
اون یکی درسم رو تموم کنم
رو پروژه ام هم کار کنم

روز مزخرف این طور شروع می‌شه که صبحش سعی می‌کنم زود پاشم و نمی‌شه! ساعت ۶ مثلا اگه ساعت ۷ پاشم یا ۵ همه چی عالیه ولی ۶ گیر کرده انگار. خلاصه هی بحث به چونه می‌کشه و میره تا ۱۱

کلی چیز هست که می‌خوام بگم ولی الان نمی‌شه باید برم بخوابم. باید یه پست کامل بنویسم راجع به بهار تو لوند.
راستی اینجا هوا ساعت ۳.۵ شروع می‌کنه به روشن شدم تا ۱۰.۵ شب عالیه!

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر