۱.۲۲.۱۳۹۱

نصفه شب است دیگر دکتر شوایتزر

نصفه شبه!
من دارم فکر می‌کنم که باید الان همه چیز رو ول کنم. تز و پیلگرام و انیمه و ظرفای نشسته و بقیه چیزا رو برم یه دل سیر، طولانی بنوسم.

چشام می‌سوزه، خوابم هم می‌ياد هر دفعه غذا می‌خورم هی بعدش خوابم می‌گیره، شدید خوابم می‌گیره چشام هم می‌سوزه چون فکر کنم ضعیف تر شدن. چایی گذاشتم واسه خودم.
می‌دونم امشب نمی‌خوابم 
انگشت دوم دست چپم درد می کنه. انگشتا رو این جوری بلدم اونجوری که نوازده ها بلدن. یک شصته دو سبابه و همینجوری می‌ره تا پنچ.
خوابم می‌ياد.
تی-بگ رو در می‌يارم از چاییم شاید بتونم بعدا یه چایی دیگه از توش دربیارم.
باید چایی رو بخورم حتما قبل خواب. وگرنه معلوم نیست فردا چی‌میشه می‌خوام بخوابم واسه ۲ ساعت.
تزم خوشگل شده.
 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر