۱.۲۴.۱۳۹۱

گیلان یا خاطراتی که نباید به یاد آورد

از وقتی اومدم این سر دنیا گوش دادن به آهنگ های فارسی رو رها کردم. دلم طاقت نداره. چه کنم. نمی‌شه. شجریان‌ها و سهیل نفیسی  و بقیه قشنگ ترک کردم. بیشتر از اون‌ها اهنگ‌های گیلکی رو ترک کردم.  آشورپور و پور‌رضا و ... . دوست دارم این آهنگ‌ها رو خیلی. ولی باهاشون خاطره می‌یاد. خاطره تمام عمری که تو ایران بودم. خاطره‌های نزدیک مامان و مهمونی‌ها تو گیلان. یاده شادی های خانوادگی عروسی ها. ته مهمونی ها وقتی فامیل‌های دورتر می‌رفتن و ما می‌موندیم.

ولی از اون طرف دوست دارم این آهنگ‌ها رو. دوست دارم بشنومشون. امروز پوررضا گذاشتم و الآن دارم فرو می‌رم. سنگین می‌شم. و نباید فرو رفت.  نمیشه هم قطع کرد آهنگ ها رو.

هرچند گیلان هم دیگر گیلان نخواهد بود بدون مادرجون.
اینجا هوای گیلان داره، هوای کودکی ولی کسی از کودکی اینجا نیست.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر